تبليغاتX
تنهای دیوانه
تنهای دیوانه
بغض کوچه


کوچه بد نیست تاریک باشد
تا نباشد کوچه بی معنیست
درد بد نیست  بی درد باشد
تانباشد درد بی معنیست

کوچه از ازل نبود بیابان بود کوه بود دشت بود  شاید  عصر یخبندان بود
حال کوچه اینست  سرد  و بی روح در میانش جوی خون  جوی نامردی

درد از ازل بود تا ابد هست  تا هستی هست ، درد هست
حال پادزهر درد اینست بیدردی  بی مرگی 

                                راستی کوچه و درد
                             درمیان دارند رازها با هم
درد در خفا از کوچه ای  با شرم میرفت آهسته
ناگهان  دستان نامردی گلوی درد  را بفشرد 
دستها ی درد لرزید  زندگی خشکید بر دستان آن نامرد
انکه میدانست رازها دارند درد و آن کوچه
کوچه را بغضی سترگ  از  پا به سر بگرفت
درد  رفت و بی درد شد کوچه...

                                     آه ماند و افسوس یک  کوچه...


                                                                                        (( تنهای دیوانه ))






2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط تنهای دیوانه | 
گلنار...


حاج قربان علی سلام علیک

پسر جان علی سلام علیک

 

نام بنده غلام می باشد

خدمتم هم تمام می باشد

 

رشته ام هست کارگردانی

ولی از منظر مسلمانی

 

چند سالی است در بلاد فرنگ

طی یک ارتباط تنگاتنگ

 

با اجانب شبانه محشورم

چه کنم از بلاد خود دورم

 

دشمنم با سکانس های لجن

مرگ بر سینمای مستهجن

 

راستی از دهاتمان چه خبر

از رفیقان لاتمان چه خبر

 

گاوها و خرانتان خوبند؟

همسر و دخترانتان خوبند

 

چه خبر از نگار من گلنار

لعبتی زیر چادر گلدار

 

یاد  آن چشم های نیلی او

طعم لب های زنجفیلی او….

 

اخوی ها چطور می باشند

باز هم تخم کینه می پاشند؟

 

عمه ها خاله ها همه خوبند

گاو و گوساله ها همه خوبند

 

راستی حال درد سر دارید

از سیاست شما خبر دارید ؟

 

از شب و شعر و شاعری چه خبر؟

راستی از جزایری چه خبر؟

 

نان سر سفره ها فرستادند

راستی پول نفت را دادند؟

 

کسی آنجا نیوز می خواند

افتخاری هنوز می خواند ؟

 

خادم این بار کشتی اش رابرد

حسنی کوله پشتی اش را برد ؟

 

رفته آیا به سمت بهبودی

حرکات سهیل محمودی    !

 

درج این نکته هست قابل ذکر

نیستم بنده هیچ روشنفکر

 

گرچه من چارقل نمی خوانم

شاملو هم به کل نمی خوانم

 

شعراهل قبور هم ایضا

بوف بینا و کور هم ایضا

 

من مجلات زرد می خوانم

من سگ ول نگرد می خوانم

 

کار کی با براهنی داریم

ما که نسرین ثا منی داریم

 

خاتمی ماتمی مرا سننه

یا کیارستمی مرا سننه

 

گاه و بیگاه سینما بد نیست

اندکی حاتمی کیا بد نیست

 

سینمای یه قل دو قل خوب است

ایرج قادری به کل خوب است

 

رشته ی من زبیخ و بن الکی است

عشق من سینمای ده نمکی است

 

جان من حرف مفت را ول کن

فکرما باش و فکراین دل کن

 

چه قدر صاف و ساده اید هنوز

شوهرش که نداده اید هنوز

 

پس پریشب باهاش چت کردم

جان قربان علی غلط کردم

 

به خدا وب نداشتیم اصلا

عربی می نگاشتیم اصلا

 

انت فی قلبی ایها الگلنار

فقنا ربنا عذاب النار

 

حبک فی عروق در جریان

همه حتی الورید و الشریان

 

انت فی چادری شبیه هلن

فتشابه به صوفیای لورن

 

عشق ما هست سمعی و بصری

به خدا عین حوزه ی هنری

 

من هم اینجا به کار مشغولم

در پی جمع کردن پولم

 

رانت خواری نمی کنم اصلا

خرده کاری نمی کنم اصلا

 

گرچه این سرزمین پراز کفر است

به خدا آک مانده ام در بست

 

یادتان هست در شلوغی ها

با زنان دست داد آن آقا ؟

 

همه جا داشت بل بشو می شد

مملکت داشت زیر و رو می شد

 

گرچه این زن عزیز شد دستش

ولی آن مرد جیز شد دستش

 

نامه اینجا به بعد شطرنجی است

به گمانم که قا فیه گنجی است …!


بگذریم از دهات می گفتیم

از خر مش برات می گفتیم

 
راستی جان علی خرش زایید

کل حسن زن برادرش زایید؟

 

چه خبر از صفای گندمزار

نه ولش کن دوباره از گلنار

 

بنویسیم و حال و حول کنیم

وقت آن است ما قبول کنیم

 

مملکت زوج خوب می خواهد

زن و مردی بکوب می خواهد

 

دست در دست هم نهند زیاد

میهن خویش را کنند آباد

 

هی به همدیگر اعتماد کنند

جمعیت را فقط زیاد کنند

 

بعد هم با جناب عزراییل

بشتابند سوی اسراییل

 

همه در دست شاخ افریقا

یورش آرند سمت امریکا

 

هرکجا که صلاح می دانند

میخ اسلام را بکوبانند

 

غرض از این بیاض طولانی

دو کلام است و نیک می دانی

 

مادرم می رسد به خدمتتان

هم سلامی و هم زیارتتان

 

گفته ام حلقه ای بیارد او

سنگ بر بافه ای گذارد او

 

تا غلام از فرنگ برگردد

مهر گلنار بیشتر گردد

 

چند خطی برای من کافی است

حاج قربان زیاده عرضی نیست ….

 *

   اول نامه ام به نام خدا

هست قربان علی غلام خدا

 

جانم اینجا که نامش ایران است

کارگردان شدن که آسان است

 

ای جوان جعلق بیعار

رفته ای در دیار استکبار؟

 

با توام ای جوان دختر باز

پسر صادق سماور ساز

 

ازهمان ابتدا شناختمت

تو بگو از کجا شناختمت

 

نامه ات چون نداشت بسم الله

گفتم این هست کافری گمراه

 

تو اگر شاملو نمی خوانی

اسم اورا چطور می دانی

 

اسم اورا نبر که کافربود

تو گمان می کنی که شاعر بود

 

گرکه مهمان به خانه ارد او

دشنه در دیس می گذارد او

 

جان من میهمان حبیب خداست

تازه او اسم خانمش آیداست

 

توی ایران ادیب خیلی هست

مثلا مهدی سهیلی  هست

 

آن همه شعرهای با مفهوم

نوربارد به قبر آن مرحوم

 

تو درآن سوی تنبلی کردی

انقلابات مخملی کردی

 

با توام ای جوان مسئله دار

دست از روستای ما بردار

 

درس پر زرق و برق می خوانی

رفته ای غرب و شرق می خوانی

 

تربیت رفته پاک از یادت

حاجی ام هست جد و ابادت

 

من همان مشتی ام و می باشم

من به زخمت نمک نمی پاشم

 

حیف گلنار من که با توی خر

بشود در فرنگ هم بستر

 

رفته ای توی " روم" نصف شبی

تازه بلغور می کنی عربی

 

من از این روستا اگر برهم

عربی هم به تو نشان بدهم

 

می فرستم تو را به رسم ادب

هدیه ی کوچکی مناسب شب

 

می گذارم به جعبه ای گلدار

چند صابون خوشگل گلنار

 

هیچ جایت نمی زند شوره

هست این هدیه چند منظوره

 

راستی دختر چو دسته گلم

تر گل و ورگل و تپل مپلم

 

فکر یک اب و نان بهتر کرد

رفت از این روستا و شوهر کرد !



 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط تنهای دیوانه | 
مرده شور

اون روزی رو یادم میاد که من بوی گند میدادم

روی تخت مرده شور خونه منو ماساژم میدادن

نمیدونستم چی شده دنیام دیگه تموم شده

نمیتونم جم بخورم عمرم دیگه تموم شده

فرقی نداره واسشون مردن و زنده بودنم

هی میزنن تو سرشون که بگن عاشق منن

اما دیگه راحت شدم از هرچه درد رد شدم

از اونایی که الکی میگفتن دوست داریم رها شدم

اینجا پر از صداقت زندگی خیلی راحته

هیچکی نمیتونه بگه که عاشقی یه عادته

 





2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط تنهای دیوانه | 
ته باغ له له


ووی سیده بیدم سر کوچه، جلو هیئت امام حسین که فاطه لو اومد و رد شد. خود همو چشا سیایش، خود همو مودا بلندش. همطو آب دهنم خشکید، دلم رمبید. پسر چووش ماشالله اوور کوچه ووی سیده بید، دهنش اومد و گفت: مل حریره! عروس ننه م می شی؟ دخترو نگایش نکرد و تندی رفت. غیظم گرفت. رفتم جلویش، گفتم: اوی خلوشو! گا خوردی ور دختر مردم فاش دادی. گفت: فاش ندادم، اگر هم دادم دلم خواسته. گفتم: دلت خواسته؟ گفت: ها، دلم خواسته. گفتم: مگر از خودت خوار مادر نداری؟ غیظش گرفت. گفت: ور خوار مادر من حرف می زنی؟ گفتم: خودت ور دخترو مردم می گی هچی نیسته؟
همطو از جاش جکید، با مشت گذوشت ور شاکولم، شاکولم گزگز کرد. منم با لقد گذوشتم ور چارشاخش. قاره کشید و کفتاش باد کرد. گفتمش ور دخترو مردم فاش می دی؟ یه لقدی هم گذوشتم ور شقزش. افتید ور زمین. گفت: یا امام حسین، یا صاب الزمان! گفتم: امام حسین بزنه ور کمرت. یه دفعه برادرش در خونه شونه واکرد و جکید بیرون. از او خلوشا ته باغ له له یه، اشش ترسیدم. بدو فرار کردم. دنبال سرم گذوشت. مث سگی می دوید. تا سر کوچه صنعتی که دویدم خسته شد و ووی سید. فاش داد ور مادرم. اگر ووی سیده بیدم کتکم زده بود. دیدم که نمی آیه آسته آسته رفتم. فاطه لو هنو در خونه شون نرسیده بود. سر لوله فشاری ووی سیدم، تلمبه زدم. آب اومد، مودام با آب خیس کردم و تندی پشت سر فاطه لو رفتم. بشش رسیدم. دکمه بالا پیرهنم وا کردم. هشکی تو کوچه نبود. فاطه لو پیچید تو کوچه صنعتی، ور مغازه مسگرو. منم پیچیدم. ووی سید و نگایم کرد. گفت: ور خاطر چی دنبال سر من می آیی؟ گفتم: هچی. گفت: همطو دنبال سر من می آیی اووخ هچی؟ گفتم: پسر چاووش ماشالله فاشت داد، منم زدمش. گفت: او غلط کرد، تو مم غلط کردی. گفتم: اوی فاطه لو، هر کی فاشت داد بگو خودم می زنمش. گفت: مگر من خوار تویم؟ خودم پنش تا برادر دارم بششون بگم سر پسر چاووش ماشالله یه می برن. تو مم دنبال من بلی به برادرم می گم. هچی نگفتم. اومدم خونه. فرداش پسر چاووش ماشالله با برادراش رختن سرم، ای قد زدن که یه هفته خونه خوابیدم. فاطه لو مم یه ماه بعدش شد زن یدالله پاسبان.

                                                                             



                                                  اینم یه قصه کوتاه کرمونی...

2 نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط تنهای دیوانه | 
خوابی که دیشب دیدم...



 

من همان خاکم که هستم...یک روز که باشم مست لایعـــــقل ترد و سست...خوب باش اصلآ بمن
چه...بابا دلت خوشه...کارت ســـوخت دیگه چیه...کجا میدن...شنیدم کیلویی میدن...راستی علم
بهتره یا ثروت...ای خاطره ات پونس...شده تیکه تیکه شم از شما یکی میــــمیره...دریای خزر گردم
خواهی تو اگر جونم...تورو خدا کارت سوختاتونو پرس نکنین...عجب قالی هارو مفـــت فروختم سر
سراه دلبرون...سینوزیتها چرا همیـشه مشکی هستند...زلف بر باد نده میرنجم...ادرس بانک سپه
چی بود...بازم برق رفت...بازم فدراسیون فوتبال به دایـــی بدهکاره...میدونی فاصله خریت با حریت
فقط يــــــــــــــــــــــــــــــــه نقطه هسته کاکو...راستی یکی از این تیشرتهای حشمت الله مهاجرانی
رو از میدون تجریش برام میخری...لباس تابستونیــــــام همشون سوراخ سوراخ شدن...خواهی بیا
ببخشا خواهی برو جفا کن...هارد
۳۲۰ کجا میدن ۶۰۰۰۰ تومان...بازم یه ساندویچ مغــــز فرار کرد...
ترکه منــــه خراب شبگرد مبتلا کن...تاریخچه شیمی در کدام قوطی عطاری پیدا میشود...تیر چراغ
برق که داشت میخورد به ماشین یهو خودشو از خواب بیدار کرد...ببین دیازپام
۱۰خورانده اند خلـق
را...راستی فیلم ریقــــــوی بزرگ رو دیدی...ببین شهید شد برادرت...ببین جهان چگونه کرده است
راست...تو چرا اینقدر پیری...انگاه که کشتی نوح برخشکی نشست تودر بین موجودات خارج شده
از کشتی نبودی...اراذل برید خونه هاتون...خرمشهـــر را خدا ازاد کرد...چرا مالیات نمیدی هاااااان...
قیصـــــر کجایی که دااااشتو کشتن...وارن بیتی در نقش ریچارد نیکسون...سرم درد گرفت...یکی از
سوالاتی که خیلی وقته ذهنمو مشغول کرده اینه که چرا همه جای دنیا موقعی ترافیـــــــــک میشه
پلیس اون موقع پیداش میشه ولی اینجا هر وقت پلیـــــــــس پیداش میشه ترافیک به وجود میاد...
در پایان هر روز اه ه ه ه  چه بوی نفتـی میاد...عقاید نوکانتی از ان من شقایق نورماندی از ان تو...
دوباره قرصاشو ندادم...شاید که اینــــــده از ان ما...عشق را در پستوی خانه نهان کردو موش ان را 
چورید...این گوســفنـــدای تو خواب من چرا تموم نمیشن مردم از بس شومردمشون...تو میدونی
چیه فایروال...راست میگی چه خوب من که نمیدونم...جات خالی قبرســـــــتون جاتو پر کردم اونجا
تاشد برات مردم...سرسره سوار نشو چون ممکن یکی قبلآ روش ترکمون زده باشه...اقا ببخشین
اهنگ هتل کالیفرنیا رو دارین...اشفــته و ریساریس بر دار دگر بردار به دارم زن از روی پل فردیس...
یکی میگفت اینقده چیپس چی تــوز نخور انگلیسیه...نخور تا تحریم شن این انگلیسیای بی پدرو
مادر...تو هرچی انگلیسی میخوایی فحـش بده ولی به گری لنیکر فحش نده اخه اون خیلی باحال
بود یادته...راستی برای مارادونا هم دعا کن دلـش گرفت از بس که منتظر شد تا تو مثه اون شی...
پرینتره منو کشت تا دوتا پرینت بگیره...چی میسازن این ژاپنـی ها...با ما به از این باش که با خلق
جهانی...چقدر بگم این سشوارو نده همسایه...دود سیگار را ببین برو بمیر...مسخره کننده سخت
کیفر میشود...مــرغ نیز مانند تخم مرغ طلا شد...هستی از ما الت خورده هستی ما از هستی...
پندارد همی ما خورده ایم  مـــــوز هستی را الت گونه و میخوریم ما بی بدون بی هیچ هستی که
هست باشدمان برای روز مبادا مباد که ما باشیم بر هستی ماندگار تر از هسته هلویی که نیست
شود از برای امدن هسته دیگر...باز دژخیم و فریادش ایست که تو  از پنجره خانه خودمیبینی هیچ
کس دیگر...ای عرش کبریایی چیه پس توسرت کی با ما راه میایی جون مادرت.......................


 



2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط تنهای دیوانه |