هتل کالیفرنیا
اگه مسافر باشی، اونم مسافر تو اين دنيا، دنيایی كه معلوم نيست آخرش چيه؟
دنيايی كه يه مسافرخونه هست واسه من و تو....
پس اینو بدون که
خيلي ها نميدونن چرا مسافرن؟
چرا اومدن؟
چرا بايد برن؟
و از اين حرفا...
ولي به نظر منه تنهای ديوونه ما خواسته يا نا خواسته وارد يه مسافرخونه پر زرق و برق به نام دنيا شديم
درست مثله مسافر هتل كاليفرنيا... مسافری كه ناخواسته وارد شد وقتی حال و هوای اونجا رو ديد... خواست ازاونجا بره ديد كه نميشه!!! ميتونه تسويه حساب كنه ولی ديگه نميتونه از اونجا بيرون بره درست مثله او، تو و منه دیوونه تنها که تو این دنیا سر گردونیم و نمیدونیم آخرش چی میشه...
On a dark desert highway, cool wind in my hair
Warm smell of colitas, rising up through the air
Up ahead in the distance, I saw a shimmering light
My head grew heavy and my sight grew dim
I had to stop for the night
There she stood in the doorway;
I heard the mission bell
And I was thinking to myself,
'This could be Heaven or this could be Hell'
Then she lit up a candle and she showed me the way
There were voices down the corridor,
I thought I heard them say...
Welcome to the Hotel California
Such a lovely place
Such a lovely face
Plenty of room at the Hotel California
Any time of year, you can find it here
Her mind is Tiffany-twisted, she got the Mercedes bends
She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat.
Some dance to remember, some dance to forget
So I called up the Captain,
'Please bring me my wine'
He said, 'We haven't had that spirit here since nineteen sixty nine'
And still those voices are calling from far away,
Wake you up in the middle of the night
Just to hear them say...
Welcome to the Hotel California
Such a lovely place
Such a lovely face
They livin' it up at the Hotel California
What a nice surprise, bring your alibis
Mirrors on the ceiling,
The pink champagne on ice
And she said 'We are all just prisoners here, of our own device'
And in the master's chambers,
They gathered for the feast
The stab it with their steely knives,
But they just can't kill the beast
Last thing I remember, I was
Running for the door
I had to find the passage back
To the place I was before
'Relax,' said the night man,
We are programmed to receive.
You can checkout any time you like,
but you can never leave
در شاهراهی متروک و تاریک، باد سرد در موهایم می پیچید بوی گرم کولیتاس در هوا پیچیده بود رو به رویم در دوردست، نوری دیدم که سوسو می زد
سرم سنگین و چشمانم تار شده بود برای شب یک جا نگه داشتم زن آنجا ایستاده بود، در آستانه درگاه صدای زنگ اعلام ورود را شنیدم با خودم فکر کردم این جا می تواند بهشت باشد، یا می تواند جهنم باشد
زن شمعی را روشن کرد و راه را نشانم داد در راهرو صداهایی به گوش می رسید فکر کردم چنین می گویند.... به هتل کالیفرنیا خوش آمدید چه جای دلپذیری! چه جای دلپذیری!
در هتل کالیفرنیا اتاق زیاد است هر موقع سال، می توانی اتاقی پیدا کنی ذهنش حریر چروک بود، یک مرسدس بندز داشت
کلی پسر خوشگل آنجا داشت که رفیق خطابشان می کرد آنها در تابستان شیرین عرقریزان می رقصیدند بعضی می رقصیدند تا به خاطر بیاورند، بعضی می رقصیدند تا فراموش کنند من مستخدم را صدا کردم - لطفا برایم شراب بیاورید او گفت:
از سال هزار و نهصد و شصت و نه تا امروز هیچ روحی اینجا نیامده است و همچنان از دوردست آن صداها به گوش می رسید نیمه شب از خواب پریدم تا فقط بشنوم که می گویند: به هتل کالیفرنیا خوش آمدید چه جای دلپذیری! چه جای دلپذیری!
آنها با دلایل خودشان در هتل کالیفرنیا زندگی می کنند چه اتفاق غیرمنتظره قشنگی! تو هم دلایل خودت را بیاور سقف آینه بود شامپاین صورتی روی یخ و آن زن گفت: ما فقط در اینجا زندانی هستیم، زندانی تصوراتمان و در تالار اصلی آنها برای جشن جمع شده بودند با چاقوهایشان ضربه می زدند اما نمی توانستند هیولا را بکشند
آخرین چیزی که به خاطر می آورم این بود به سمت در می دویدم باید راه بازگشت را پیدا می کردم جایی که قبلا در آن بودم نگهبان شب گفت:
آرام باش! برنامه ما این است که پذیرایی کنیم تو هر وقت بخواهی می توانی تسویه حساب کنی اما هرگز نمی توانی اینجا را ترک کنی...



